بعضی وقت ها، حتی اگر دنیا فقط به خاطر وجود بعضی آدم های نمونه برایمان قابل تحمل نباشد، دانستن اینکه هنوز بعضی ها هستند که با دیدنشان دل آدم بلرزد، آرامش بخش است. مخصوصآ اگر این "لرزیدن" از نوع معنوی باشد. "لرزیدن"ی که باعث شود آدم با دقت بیشتری به خدایش کانکت شود. مثلآ اگر فردی احساس کند چند وقت است که همه ی آن لذت های درونی نماز خواندنش را از دست داده و بعضی وقت ها اصلآ یادش می رود که نماز بخواند، یا حوصله اش را ندارد، می تواند با یک سفر 2 ساعتی به یک شهر نزدیک، و نماز خواندن در یک مسجد نقلی و دنج، پشت سر یکی از همین آدم های نمونه که وسط نماز چنان اشکی میریزد که تمام یخ های دل آدم را آب می کند، لذت غلیظ "با خدا" بودن را دوباره در دلش زنده کند.
بعضی وقت ها، دل را دوباره تازه کردن، به همین راحتی است.
اما از حالا دیگر سخت تر خواهد بود.
برای همین است که ناراحتم.
بله من ناراحتم و گریه ام بند نمی آید.
