تبليغاتX
دنیای نفیس
سومین دختر دایی چشم آبی و شیطون من که امروز از ساعت ۶ صبح همه رو علاف خودش کرده بود، همین الان به دنیا اومد!

دیروز صبح که داشتم می رفتم کلاس، رادیو ی ماشین داشت دعای ندبه پخش میکرد. یکهو اتوبان صدر برایم شده بود اتوبان M6  ، که صبح های جمعه ما را می برد به خانه های ایرانی های مسلمان لندن. انگار تمام چمن های یخ زده ی کنار اتوبان هم با من آمده بودند به آن روزهای سرد و خوشبو. با خودم تصور می کردم که الان می رویم در اتاق نشیمن یکی دیگر از آن خانه های بزرگ و اشرافی می نشینیم و من دوباره زیر چشمی به کفش های مارک داری که از زیر چادر های زن ها بیرون زده، نگاه می کنم، و به ساعت ها و جواهرات خیره کننده شان.

بعد دعای ندبه می خوانیم و آرام آرام همراه با نوحه های بعد از دعا گریه می کنیم. بعد هم به قول بعضی ها می رویم سر اصل مطلب. یعنی حلیم و شعله زرد و پنیر های میوه ای و بیگل و زیتون و خاگینه و انواع مرباهای رنگ و وارنگ را یکی یکی و با حوصله می خوریم و بعد از اینکه مرد ها تصمیم گرفتند هفته ی بعد خانه ی کدام یکیشان جمع شوند، با یک عالمه تجربه های تازه برمی گردیم به خانه و من تند تند لباسهایم را عوض می کنم و می دوم به سمت مدرسه، تا قبل از تمام شدن زنگ حظور- غیاب، وقت داشته باشم آنچه دیده ام را با دوست های مسلمانم شر کنم.

۱. به دستکش هایت حسودی ام می شود، که دست هایت را این چنین محکم در آغوش گرفته اند.

۲. خواب دیدم که نشسته است بالای سرم و دارد با اره، دست هایم را از آرنج می برد. و این جمله را مدام با خودش تکرار می کند:

"دست هایت برای من، شانه هایم مال تو"

 

مامان بزرگ - کیک برا چی خریدی؟

من - واسه تولد وبلاگم. فردا سه ساله می شه.

مامان بزرگ – خاک تو سر بی عرضه ات. اگه سه سال پیش زاییده بودی، الان یک بچه سه ساله داشتی.

من - :) خوب اینم بچمه. تازه خیلی هم بهتره. پوشک شاشی نداره، نصف شب بیدارم نمی کنه، بابا هم نمی خواد.

مامان بزرگ [زیر لب] – خدا خوارت نکنه...

 

(همونطور که می دونید کیک توی عکس اون کیکی نیست که من خریدم. کیک من خیلی کوچیک و دوست داشتنی بود و به همین علت قبل از اینکه من بتونم بگم: "عکس"، داشت توی شکم مهمون ها با ژله های دسر می رقصید.)

بعضی وقت ها باران فقط برای این می بارد که من سرم را از پنجره ی اتاقم بیرون ببرم و او موهای تازه سشوار کشیده ام را خیس کند تا پفشان بخوابد و دوباره فرفری شوند.

این جور وقت ها اصولآ باران خیلی به جا می بارد.

 

می گذرم. از تمام دورویی هایت می گذرم.

از خودت هم.

 

Free counter and web stats