تبليغاتX
دنیای نفیس
امروز برای اولین بار در عمرم، یک جنازه دیدم. ( اتفاقی بود )

 

 پ.ن : بالاخره این هم یک "اولین" است.

خیلی بده که سوار یک تاکسی بشی و ببینی که یک آدمی که ازش بدت میاد قبل از تو سوار شده!

خیلی بد تره که اوون آدمی که تو ازش بدت میاد، کرایه تاکسی تو رو حساب کنه! 

بد تر از همه اینه که چون اون این لطف رو در حق تو کرده، مجبور بشی که تا آخر مسیر باهاش حرف بزنی!

 

نتیجه اخلاقی: من جنبه آدم های مهربون رو ندارم!

 

پ.ن: ها ها ها ها (خنده شیطانی)، من خبرنویسی ۲۰ شدم!

همه ی ما اشتباه می کنیم... مهم این است که بتوانیم اشتباهاتمان را درست کنیم.

بارون رو دوست دارم هنوز...

 

پ.ن. البته اینجا داره تگرگ می باره.

"And always be yourself, billy"

این رو مامان بیلی الیوت، قبل از اینکه بمیره، برای بیلی می نویسه. جمله ای به این سادگی، که آدم روزی ۱۰۰بار اون رو می شنوه، امروز من رو کلی جو گیر کرد.

پ.ن: اسم این فیلم Billy Elliot هستش. یکی از قشنگترین فیلم هایی که من تا حالا دیده ام!!!!

نمی دانم چه مرگم است. به نظرم سرطان گرفته ام. سرطان روح و روان. افکار بد و آزار دهنده دارند مانند سلول های سرطانی، به سرعت، در فکرم رشد می کنند و مانند ویروس های وحشتناک همه ی افکار خوبم را قورت می دهند و در خود هضم می کنند. زمان امتحانات است و دلهره ی همه ی جزوه ها و کتابهایی که بیشتر از جلدشان را ندیده ام، به روند رشد سلول های سرطانی ام سرعت بیشتری می دهد. درس هم نمی خوانم، فقط به کتابها نگاه می کنم.  به شدت به همه ی اطرافیانم شک کرده ام و به هیچ چیز و هیچ کس اعتماد ندارم. به همه چیز شک دارم. همه چیز.

خدا کند این امتحانات لعنتی زودتر تمام شوند...

 


از همه ی کسانی که برای پست قبلی من نظر دادند و این سوال من را رفع کردند واقعآ تشکر می کنم. جوابهایتان واقعآ شاهکار بودند.

Free counter and web stats