تبليغاتX
دنیای نفیس

خدا ، کوه، من و استخوان کاکسیکس

 

خدا- نماز خواندن در دل کوه چیز دیگری است. زیر آسمان صاف و آبی، وقتی که نور خورشید از لابه لای تخته سنگ ها راه خودش را پیدا میکند و به چشم هایم می تابد، وقتی صدای لرزیدن برگ درخت ها در باد گوشم را پر میکند، احساس میکنم که از همیشه به خدا نزدیک تر هستم و احساس میکنم که نمازم همراه با نماز درخت ها و سنگ ها و خورشید، به گوش خدا میرسد و هیچ چیز، حتی سایه ی جواد روی مهر یا صادق که دارد مدام از نماز خواندن من عکس میگیرد یا صدای افسانه که میگوید: " بدو من هم میخوام نماز بخونم!" ، نمی تواند ارتباط من را با خدایم قطع کند.

 

کوه- دیروز، جمعه، با بچه هایی که تربیت بدنی داشتند، رفته بودم درکه برای کوهپیمایی. برای من اولین بار بود که به طور جدی کوهپیمایی می رفتم. نه کفش درست و حسابی داشتم و نه حواسم سر جایش بود. بالا رفتن خوب بود. به جز یک بار که یکی از بچه ها دستم را گرفت و من را بالا کشید، بقیه راه را خودم رفتم. سعی میکردم بیشتر به راه توجه کنم و کمتر با بچه ها حرف بزنم. امان از وقتی که آدم گرم صحبت باشد و زید پایش را نگاه نکند. در راه برگشت 2 بار زمین خوردم. اولین بار زود بلند شدم و به راهم ادامه دادم ولی دومین بار خیلی شدید بود. آنقدر که هنوز دارم درد می کشم!

 

من- با اینکه حالم زیاد خوب نبود و هواسم جای دیگری بود، به من خوش گذشت. بیشتر اوقاتم را با حرف زدن با بچه ها گذراندم و سعی کردم کمتر تنها بمانم. گاهی به یاد تنهایی هایم افتادم و غصه خوردم. ولی بیشتر به یاد آدم هایی افتادم که جاهای خالی دلم را پر میکنندو احساس خوشبختی کردم. دیروز فهمیدم که به شدت از ارتفاع میترسم. با نرجس که حرف میزدم فهمیدم که او هم همینطور است. چون اسم علمی این ترس را نمی دانستیم تصمیم گرفتیم که آن را "Mountain phobia" بنامیم!

 

استخوان کاکسیکس- انتهایی ترین استخوان ستون فقرات است که به آن "دنبالچه" هم میگویند. این همان استخوانی است که هنگام افتادن من در کوه ضربه دیده است و به گفته ی مادرم احتمالآ شکسته است برای همین هنوز به شدت درد میکند.


پ.ن: از آنهایی که نتوانسنتد عکس پست قبلی را ببینند معذرت میخواهم. همان عکس را میتوانید اینجا ببینید.

 

 

جالب ترین کارتی که روی وبسایت Post Secret دیده ام همین کارت است. من را یاد دروغ های بچگی ام می اندازد...

"… از جمله دروغ هایی که اکثر مردم به آن مبتلا هستند و بدترین انواع دروغهاست، دروغ گفتن با خداست؛ که آدمی مطلبی در نماز به خدا، یا مناجات به پروردگار عرض کند و از آن، در خدمت آن جناب خبر دهد و آن خلاف واقع باشد؛ مثل اینکه چون داخل نماز شود بگوید: "متوجه ساختم  روی دل خود را به خداوندی که آسمانها و زمین را آفرید."*؛ و در آن وقت دل او از این مطلب بی خبر باشد و در کوچه و بازار و حجره و دکان به صد هزار فکر بیهوده مشغول باشد؛ زیرا در آن وقت آنچه عرض کرده دروغ است، و در خدمت پروردگار و حضور ملایکه به چنین دروغی اقدام نموده است...و چه زشت بنده و قبیح شخصی باشد که در حضور پروردگار خود ایستاده باشد و به دروغگویی مشغول باشد و بداند که او کذب آن را می داند."

 

*سوره انعام، آیه 79

 

صفحه 599 از  کتاب "معراج السعادة" به تآلیف ملا احمد نراقی

امشب برای اولین بار "خورشت" پختم! خورشت کرفس.

خورشت کرفس من، امشب، خوشمزه ترین خورشت کرفس دنیاست!

این را حس چهارمم ،حس چشایی، به من میگوید!

                     

فردا "دنیای نفیس" یک ساله میشود.

تولدت مبارک نفیس ترین دنیای من!

امشب تا آخر شب، تا آنجایی که میتوانید تند تند نفس بکشید!

از فردا دیگر برای نفس کشیدن هایمان ثواب نمی بریم.

 

شرح حال حزب جمهوريخواه، 3 هفته قبل از انتخابات ؛

 رسواتر از هميشه

نفیسه احمدی: حوادث تاريخي تكرار مي‌شوند. دو ماه قبل از انتخابات مياندوره‌اي كنگره آمريكا در سال 1998 بود كه <كنت استار> يك دادستان منفرد، گزارشي را منتشر كرد كه باعث رسوايي بيل كلينتون، رئيس جمهور دموكرات آمريكا در آن زمان شد.انتشار اين گزارش كه رابطه پنهاني كلينتون با مونيكا لوينسكي را آشكار كرد، باعث خوشحالي بيش از حد حزب جمهوريخواه شده بود.

آنها روي اين رسوايي اخلاقي حساب باز كرده بودند و اميد داشتند كه همين رسوايي پيروزي آنها را در انتخابات مياندوره‌اي كنگره، رقم بزند. آنها سخت در اشتباه بودند، چرا كه راي‌دهندگان بعد از مشاهده رفتار متعصبانه حزب جمهوريخواه، ترجيح دادند كه كارهاي كلينتون را ناديده گرفته و به دموكرات‌ها راي بدهند.

رسوايي مارك فولي

اكنون هشت سال از آن ماجرا مي‌گذارد و امسال نيز دو ماه قبل از انتخابات ميان‌دوره‌اي كنگره آمريكا، افشاي نامه‌هاي غيراخلاقي يكي از نمايندگان مجلس آمريكا به يك نوجوان 16 ساله باعث رسوايي او و حزبش شد. با اين تفاوت كه اين بار گزارش منتشر شده گريبانگير جمهوريخواهان شد، نه دموكرات‌ها. حزب جمهوريخواه امسال رسواتر از هميشه به استقبال انتخابات خواهد رفت.

از نظر حزب جمهوريخواه، افشاي نامه‌هاي مارك فولي در بدترين زمان ممكن اتفاق افتاد. گفته مي‌شود كه فولي 52 ساله از آگوست سال 2005 با يكي از پسرهاي نوجواني كه در مجلس آمريكا به‌عنوان دستيار نمايندگان كار مي‌كنند، ارتباط داشته و چندين بار از طريق ايميل به او ابراز علاقه كرده بود، ولي او توانسته بود كه اين روابط را براي مدتي طولاني، پنهان نگه دارد. نامه‌هاي غيراخلاقي اين سناتور جمهوريخواه به نوجوان 16 ساله كه از طريق هك‌شدن صفحه ويژه اين نماينده در سايت رسمي كنگره لو رفتند، جنجال بزرگي را در مجلس نمايندگان به پا كردند.مارك فولي و همكارانش در حزب جمهوريخواه، افشاي نامه‌هاي غيراخلاقي را كار حزب دموكرات دانسته و مي‌گويند كه هدف دموكرات‌ها از اين كار، خدشه‌داركردن چهره جمهوريخواهان در افكار عمومي است. اگر اينطور باشد، بايد گفت كه دموكرات‌ها در كار خود موفق بوده‌اند.

تنها فولي مقصر نيست

درست است كه رفتار مارك فولي، حزب جمهوريخواه را از چاله به چاه انداخت، ولي چاله‌اي كه جمهوريخواهان قبلا در آن بودند نيز چندان كم‌عمق نبود. سال گذشته با افشاي پرونده بزرگترين رسوايي فساد مالي و سياسي در آمريكا، چندين سناتور بلندمرتبه جمهوريخواه مجبور شدند كه از سمت‌هاي خود كناره‌گيري كنند. اين پرونده كه مربوط به <جك آبرامف>، لابي‌گر معروف يهودي آمريكا بود، بسياري از نمايندگان جمهوريخواه را به پاي ميز محاكمه كشاند. آبرامف در يكي از محاكمه‌هايش فاش كرده بود كه به نمايندگان و سناتور‌هاي هر دو حزب آمريكا و حتي گروه تبليغاتي بوش، 100 هزار دلار رشوه براي پيروزي بوش بر رقيب دموكراتش پرداخت كرده است.تام ديلي، رهبر اكثريت جمهوريخواه در مجلس آن زمان كه يكي از اولين قربانيان اين پرونده فساد مالي بود، در پي اتهاماتش مبني بر استفاده از كمك‌هاي مالي شركت‌هاي تجاري از طريق پولشويي، از سمت خود كناره‌گيري كرد. بعد از ديلي، باب ني، نماينده جمهوريخواه و گيل نورتون، وزير كشور آمريكا نيز به علت ارتباط و قبول رشوه از آبرامف، از سمت‌هاي خود كناره گرفته و استعفا دادند.

رسوايي‌هاي حزب جمهوريخواه به رسوايي مالي ختم نمي‌شود. سياست‌هاي جنگ‌طلبانه بوش، حمله به افغانستان و عراق، كشته‌شدن تعداد زيادي از نظاميان آمريكايي و رسوايي زندان‌هاي ابوغريب، همه و همه باعث ايجاد يك بدبيني گسترده نسبت به دولت بوش شده‌اند. رسوايي زندان‌هاي ابوغريب در سال 2004 به تنهايي براي دونالد رامسفلد، وزير دفاع دولت بوش، بسيار دردسرساز بود. گزارش‌هاي منتشرشده از اين زندان‌ها، باعث شد كه مردم بيشتر از هميشه به رامسفلد بدبين شوند. شايد اگر رامسفلد نيز در چنين زماني استعفا مي‌داد، مي‌توانست از بار منفي افكار عمومي نسبت به خود و سياست‌هايش كم كند. در آن زمان كاخ سفيد نيز به اين نتيجه رسيده بود كه وقت رفتن رامسفلد فرا رسيده است، ولي چون كاخ سفيد نمي‌خواست كه خود را تسليم افكار عمومي كند، رامسفلد را در جاي خود نگه داشت.

سرابي به نام اقتصاد

هم‌اكنون جمهوريخواهان بيشترين سعي خود را مي‌كنند كه توجه مردم را به طرف اقتصاد كشور جلب كنند. جمهوريخواهان خوب مي‌دانند كه تنها نقطه قدرتشان، اقتصاد كشور است. همه مردم آمريكا از اينكه مجبورند هر سال ماليات‌هاي هنگفتي به دولت بپردازند، ناراضي هستند و حتي كوچكترين تغيير در مقدار ماليات برايشان مهم است، به همين علت ديك چني، معاون رئيس جمهور آمريكا در سخنراني‌هاي خود در مجالس عمومي چندين بار به كاهش ماليات در آمريكا اشاره كرده است.

وي مي‌گويد: <زماني كه ما براي اولين بار در سال 2001 ماليات را كاهش داديم، 85 درصد از دموكرات‌ها بر عليه آن راي دادند. در سال 2003 وقتي براي بار ديگر ماليات را كاهش داديم، 95 درصد از دموكرات‌ها با آن مخالفت كردند و در اوايل سال جاري نيز كه براي بار سوم ماليات را كاهش داديم، 90 درصد از دموكرات‌ها با آن مخالفت كردند. اكنون كه پنج هفته به انتخابات باقي مانده است،‌ما مي‌بينيم كه <نانسي پلوسي> رهبر حزب دموكرات‌ها اعلام كرده است كه دموكرات‌ها علاقه زيادي به كاهش ماليات دارند.> ديك چني در سخنراني‌هايش به مردم آمريكا هشدار داده است كه بلافاصله بعد از به قدرت رسيدن دموكرات‌ها، ماليات به شدت افزايش خواهد يافت.با اين حال دموكرات‌ها، جمهوريخواهان را در امور اقتصادي چندان موفق نمي‌دانند. آنها معتقدند كه اقتصاد آمريكا آنقدرها هم وضع خوبي ندارد. ورود مهاجران غيرقانوني به آمريكا، باعث شده است كه كارگران آمريكايي اميد خود را به بهبود وضع اقتصادي كشور از دست بدهند، زيرا علي‌رغم رشد عمومي اقتصاد، دستمزد ساعتي واقعي كارگران و كارمندان طبقه متوسط افزايشي نداشته است. در يك نظرسنجي كه توسط موسسه بلوفربرگ انجام شده، 51 درصد از مردم از عملكرد فعلي دولت ناراضي هستند.

Free counter and web stats