این عکس را ببینید! بیچاره مجبور شده ساعتها در خیابان "covent garden" لندن، برهنه، دراز بکشد تا مردم را به فکر کردن وادار کند!
۲. من "گواهینامه دار" شدم!
۳. "یادآوری سه قانون سادهی نوشتن در کامپیوتر و برای وب" از سید رضا شکراللهی!
کم کم دارم به عقل خودم شک میکنم. امروز حدود ۵ بار به خودم گفتم "نفیسه! همه مثل تو فکر نمیکنند! پس از آنها انتظار نداشته باش مثل تو عمل کنند!"، ولی انگار نمی خواهم بفهمم.
توضیح: فعلآ یکی از بزرگترین مشکلات اخلاقی ام این است که به مردم، بیش از آنچه که لیاقتش را دارند، اعتماد میکنم...
*آنچه را که از کتاب آسمانی بر تو وحی شد، بر خلق تلاوت کن و نماز را بجای آر که همانا نماز است که اهل نماز را از هر کار زشت و منکر باز میدارد و همانا ذکر خدا بزرگتر (و برتر از اندیشه ی خلق) است و خدا به هر چه کنید آگاه است*
«سوره عنکبوت آیه 45»
***
صدایشان. صدای فریاد مادران لبنانی ،وقتی که جنازه ی جگرگوشه هایشان را در آغوش گرفته اند، تا اعماق وجودم را می لرزاند. ولی صادقانه میگویم که هیچ چیز، در این چند روز، حالم را به اندازه ی خواندن این مطلب بد نکرده است. مخصوصآ این قسمت :
Despite the Hezbollah war on Israel and the mounting casualties - and the widespread condemnation of Israel in this country - I've yet to hear anyone warn that young British Jews are queueing to blow up themselves and hundreds of others at Brent Cross shopping centre.
